ویکی نیکی

راهنمای هوشمند نیکوکاری

نوشته های کوتاه #راه_رو_باز_کن (بخش سوم)

لاله اسکندری:
فاجعه ای تلخ که مردم ایران را عزادار کرد….تلخ تر از آن حضور هموطنانی که به دلیل ازدحام مانع از فعالیتهای آتش نشانان عزیز شده اند… مسئولین از مردم تقاضا کردند که محل را ترک کنند ….

 

سحر حسین خواه:

فاجعه پلاسکو هوای منو پاک بارونی کرده .
پلاسکو نزدیک خونه مون بود .از کوچه سید هاشم تا اونجا فقط ۱۰ دقیقه پیاده روی داشت . ۳۳ سال پیش که هنوز از برج و باروهای بالاشهری الان خبری نبود ، به نظرم ساختمان خیلی بلندی می اومد . نمیدونم من جثه ام کوچیک بود که بزرگ میدیدمش و یا خاطراتی که بابابزرگم می گفت ، ازش برام یه غول ساخته بود !
تو شبهای بی برقی تهران، از خاطرات دکان ژان که سر لاله زار بود، می گفت . خیاط قابلی بود. خاطرات زیادی از لاله زار و پلاسکو تعریف می کرد. می گفت هر کسی می خواست خودکشی کنه، می رفت رو ساختمان پلاسکو و خودش رو از اونجا پرت میکرد پائین .در دهه ۵۰ بلندترین ساختمان تهران بود .
یادمه یه روز که بابام بعد از سفری طولانی به خونه برگشت ،من و داداشم رو برد که برامون چیزی بخره. جمعه بود. پلاسکو تعطیل بود . بابام برامون بستنی خرید و در راه برگشت به خونه از یک مغازه کمی پایین تر از پلاسکو، برامون اسباب بازی خرید.برادرم یک هواپیمای جت کوچیک انتخاب کرد که بتونه سریع حرکت کند . برای من هم یک عروسک پارچه ای خرید که اسمش رو گذاشتم خانم حنا .آخه لباسش شبیه گاو حسن بود . قصه حسن و خانم حنای شهرقصه . گاوی که هرگز ندیده بودمش .
کاش تمام جت های پسرای آتش نشانها می تونستند گروههای امداد رو سریع به پلاسکو برسونند و همه ی آتش نشانها را نجات بدن و بندازن تو دامن حنایی دخترای آتش نشانها.

 

 

دسته ها: #راه_رو_باز_کن

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.